هر وقت بارون میباره خیلی خوشحال میشم .. میرم زیر بارون و ... حسابی هیجان زده میشم و میذارم بارون بباره و روحم رو تازگی ببخشه . انگار بارون روح رو زنده میکنه .. .:)
اما همیشه با دیدن ری اکشن مردم برام سوال : چرا مردم از بارون می ترسن و خودشون رو از اون دور میکنن ؟ بخاطر خیس شدن ؟ بخاطر گلی شدن ؟ چرا روحشون رو رها نمیکنن و دوباره حس تازگی رو از نزدیک لمس نمی کنن ؟
از بین ادمهایی که کنارم هستن چند درصدشون به این رهایی رسیدن ؟ ..
...
برای زنده بودن .. باید جور دیگری بود ... شاید مردم اسم این رو دیوانگی بگذارن .. اما همین زیباست چون باور میکنی خودت و خدات رو و معنی عمیق زندگی رو .
.
.
شهر شنبه .. یا بهتر بگم .. شهر زلزله زده شنبه در بوشهر .
هر وقت به عکس ها بر میگردم و نگاه میکنم وجودم به درد میاد .. وقتی به یاد میارم مردم مهمان نوازی رو که وقتی همه چیزشون رو از دست داده بودن باز هم محبتشون ازت دریغ نمیکردن . مردمی که تنها کارشون کشاورزی بود و در آمد دیگه ای نداشتن .بعد از زلزله 6.1 ریشتری که اومد و تمام خونه ها رو از بین برد ... یه جورهایی امید هم رفت . مردم با نا امیدی انتظار می کشیدن چون می دونستن دیر یا زود فراموش میشن و بعدش اونها هستن که باید با دردشون بمونن و بسازن .
چه دردی داره ... وقتی همه چیزت رو یک دفعه از دست بدی ... خیلی دوست دارم حس این پیرمردی که نشسته و قلیون میکشه رو بدونم .. پیرمردی که یک دفعه علاوه بر خونه .. دو فرزند جوانش رو هم از دست داده .
هیچی نمیگفت ... منو نگاه میکرد و انتظار می کشید ... .
و چقدر این انتظار با سکوت برای من سنگین بود .
.
تو همون حوالی بود که با خانواده فقیری آشنا شدم .. حرف آخر اون مرد رو هرگز فراموش نمیکنم .. با ناامیدی بهم گفت : ما رو فراموش نکنید ...
... چقدر دستای من بسته است ... توانی ندارم .. اونها که باید باشن و ببینن نیستن . اونها که توانا هستن .... نیستن ...
چقدر درد داره .... همه چیز .
این که ساده دل ترین مردم باید فراموش بشن ... باید .. انگار این قانون نا نوشته زندگیه ... هر چی هست خیلی بی رحمه ... خیلی بی رحم .
.
.
شاید ...
شاید
تمام بن بست ها .. راه هایی برای اوج گرفتن ما هستن ..
باید جور دیگری دید ...
..
اگر درست باشد ..
خنده داره که سالهاست
افکار ما ... مارا فریفتند .








معصومه بریسم
دختری پنج ساله از شهرستان شوش است که از دوران نوزادی تا کنون مبتلا به
بیماری ناشناخته پوستی است . این کودک هر روز شاهد جدا شدن پوست از بدن خود
می باشد و طبق گفته پزشکان بیماری وی از بیماری های نادر است . معصومه که
به کمک خبرین توانست برای درمان عازم به تهران شود هم اکنون در یکی از هتل
های تهران بسر می برد و با رجوع به بیمارستان رازی متاسفانه بیماری وی
ژنتیکی شناخته شد و راه علاجی برایش یافت نشد.
.
دوستان عزیزی که مایل به کمک برای سلامتی این کودک هستند می توانند با ایمیل زیر با من در تماس باشند .
Fatimapic1@gmail.com
وقتی خودم رو گم میکنم ..
آرزو میکنم همه چیز رو کنار بزنم و برم .
تا جایی که دوباره
خودم رو پیدا کنم .
.
.
گاهی نبودن ... از بودنی بیهوده زیباتره .
تمام بخاطر یک قول بود ..
که حال ..
از حزن تو
نمینویسم . نمیگریم و بغض هایم را
آرام آرام
در خود
خاموش میکنم .
.
.
و این خاموشی من .. دلیل بر سنگ بودن نیست .
چرا که
این لحظه های آخر
میخواهم خوب نگاهت کنم ..
خوب ببویمت و
تا ابد در خود ماندگارت کنم .
خوب بخوابی .. آرتیمیس .
کار خدا رو میبینی ..
اونی که فکر میکردی زنده نمی مونه .. زنده مونده و اونی که فکر میکردی از من و همه سالم تره .. رفتنی شد .
.
یعنی چی و چرا ؟
قرار چی رو بفهمم ؟
گاهی وقت ها فکر میکنم اینقدر تو ظواهر زندگی گم شدیم که خیلی چیزها یادمون میره .. اصل مون رو که از کجا اومدیم .. برای چی هستیم و چی کار باید بکنیم و چطور باید باشیم .
هیچ وقت حرف یکی از دوستانم رو فراموش نمیکنم که میگفت به چه راحتی حقوق انسان ها رو نادیده میگیره تنها برای چیزی که فکر میکنه درسته ... وا ون فکر درست نمیدونم چرا یه فکر اشتباه برای من بود .. چون یادش رفته بود به کسانی آسیب میزنه که عین خودش انسان هستن .
گاهی وقت ها همه چیز زندگی ما اشتباهست .. حتی اونی که فکر میکنیم کاملا درسته و همه عمر بهش ایمان داریم اما یه نکته غلط توش هست . که ما رو برای همه عمر به بی راهه میکشونه .
شک رو برای همین آفریدن تا دنبال حقیقت باشیم .
چقدر واژه شک این روزها برای من دوست داشتنیه .
خیلی وقت که اینجا می اومدم و نمیتونستم بنویسم .. و دلیلش رو نمیدونم .
.. شاید چون یاد گرفتم با عکس و کادر حرف بزنم نه با قلم . نمیدونم ...
شناخت .
همیشه
از خیلی قدیم فکر میکردم میتونم در لحظه مرگ خدا رو بیشتر بشناسم و باورش
کنم . و برای همین بیشتر دنبالش میکردم و میکنم .چون هنوز به این حرف
اعتقاد دارم .. چون عاشق این مجهول بودنش هستم .. به این که لحظه جدایی
انسان از زندگی چه حسی داره وقتی از کالبد تنگی به اسم تن جدا میشه ؟ نگاه
خداوند نسبت به بندگان موقع جدایی اونها از زندگی چطوره .. خوبه یا بد ؟
غمگین میشه یا شاد ؟
نکنه خداوند هم برای بندگانش گریه میکنه ؟
نکنه ............. و هزاران سوال دیگه .
اما
امروز اتفاق قشنگی که برام افتاد و بیشتر فکر میکنم یه هدیه زیبا از سمت
خداوند بود این که برم و از یه پدیده زیبای نجومی عکاسی کنم .
وقتی
از درون تلسکوپ عظمت خورشید رو از نزدیک دیدم .. وقتی سیاره ای به نام زهره
به اندازه یک خال در برابر خورشید بود و به آرومی از کنارش عبور میکرد ..
منو به فکر فرو برد .
زندگی .. عظمت .. شکوه و عشق .. در هستی چقدر زیبا هستن و ما اونها رو نادیده میگیرم .





http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1619817
...
اگر با دقت به زندگی نگاه کنیم میبینیم همه چیز در زندگی یک چیز رو میگه و اون توجه به عظمت و شکوه خداوند و کوچک بودن تمام آفریده ها در برابر شکوه و بزرگی او .
گاهی خداوند رو بستاییم نه برای ریا .. نه ترس و نه خودخواهی و نه برای نیاز . بلکه فقط برای عشق .. شاید که دلیل خداوند از خلقت ما هم همین باشه .. عاشق باشیم .
در تاریخ 31
شهریور 59 نبرد تاریخی ایران و عراق آغاز شد .خرمشهر که تا آن زمان به خرم
شهر ایران معروف بود به دلیل هم مرز بودن با عراق از اولین نقاطی بودکه
مورد حمله دشمن قرار گرفت. مردم و نیروهای بومی به مدت 35 روز در این شهر
مقاومت کردند که در اخر این شهر توسط دشمن اشغال شد سرانجام 578 روز اشغال
توسط نیروی های بسیج ، سپاه و ارتش طی 4 عملیات به نام بیت المقدس آزاد شد
.30 سال گذشت و این شهر هنوز بوی باروت میدهد و مردمان خونگرم و مهرنواز
این شهر در انتظار توجهات ویژه بسر می برند .

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1608638
http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=1608693
...
و سکوت میکنم
به احترام تمام حرفهایی
که نگفته در گلو
مرده اند .
.. گاهی وقت ها دوست دارم زمان خیلی سریع تر بگذره و خیلی چیزها رو نبینم . .. یا فراموش کنم .
روزی خواهد رسید که تمام اندوخته های خود را جا خواهیم گذاشت و سبکبار از تمام دغدغه ها راهی جهانی خواهیم شد که قضاوت تنها بر معرفت ماست نه بر اندوخته های زمینی مان .
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1597761
http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1597795
سلام به دوستان خوب و عزیز .. ممنونم از پیام های دوستانه شما عزیزان.
خوشحال میشم با جیمیل زیر با من در ارتباط باشید .
fatimapic1@gmail.com
امسال هم مثل سال قبل به همراه کاروان های راهیان نور عازم مناطق جنگی شدم با این تفاوت که محدود به ماشین و زمان خاصی نبودم و سعی کردم به جاهایی که میتونم برم و نگاه کنم .خیلی زیبا بود و تغییری که در این سفر با من همراه بود برای من از همه چیز ارزشمند تره .
در حاشیه سفر راهم به اروند خورد . شهر فراموش شده اهواز که بعد از 31 سال .. مردم همون مردم و شهر .. دیگه اون شهر
قدیم قبل جنگ نیست ..
و شروع کردم عکاسی . پس از دقایقی یه مرد غریبه وقتی فهمید خبرنگارم با بغض منو نگاه
کرد و با لهجه زیبای اهواری گفت : اینجا اروند خانم .. شهر 17000 نفری ما که فقط یک بیمارستان داره و16
ساله که قراره افتتاح بشه و نشده و بستس . شهر فراموش شده ما . .. . خانم تو رو خدا بگین .. .. موندم چی بگم ... ؟ جدی چی باید میگفتم .


سلام به دوستای خوبم .. شرمنده خیلی وقته نیومدم و پیام تبریک عید رو ننوشتم و پست جدیدی نذاشتم .
اخه یه مقدار گرفتار بودم .
سال نو مبارک .. از خدای خوب و مهربونی که هر کدوم ما تو قلبمون داریم و با همون زندگی میکنیم
میخوام یه سال خوب و پربار و عالی به همه ما ببخشه و شادتر از قبل و لحظات خوب زندگی رو قدردان تر باشیم .
:)
سال 91 بر همه مبارک .
گاهی وقت ها فکر میکنم ما چه زود فراموش میکنیم نگاه خداوند به انسان ها همیشه یکسان و فرقی وجود نداره اما وقتی تو جامعه هستیم و افراد مطابق فکر ما نیستن نتیجه میگیریم اونها خوب نیستن .... و ... .و این بزرگترین اشتباه ماست .
وقتی به مردم نزدیک میشیم میبینیم مردم مثل ما زندگی میکنن . مثل ما نفس میکشن .. میخندن ... درد میکشن .. و ...در اخر با خدای خودشون مناجات میکنن .
کاش بجای تصمیم گیری های ساده و بچگانه کمی با هم مهربانتر باشیم شاید اینطوری انسانیت رو بتونیم بشناسیم و گسترش بدیم .

برای دلی که شکسته تمام رنگ ها حکم سیاه و سفید و خاکستری داره .